تبلیغات
دلم به وسعت چشم های عاشقت تنگ است.... - یادم باشد امروز باز به تو سلام کنم ....
دوشنبه 3 خرداد 1389

یادم باشد امروز باز به تو سلام کنم ....

   نوشته شده توسط:    

یادم باشد امروز باز به تو سلام کنم
سلام
می شناسی ؟
چندین بار است در
پس این کوچه ها سلامت کرده ام
می شناسی ؟

همان رهگذر تنها
همان که روزی با روی باز به او سلام کردی
نمی دانم چرا دگر سلامم را جواب نمی دهی ؟
ولی من باز هر صبح بعد از یک جدال سخت
به رویت لبخند می زنم
و به تو می گویم

سلام

چه حس سختی است
که من برایت غریبم

چه حس تلخی است که سلامم دگر هیچ معنایی ندارد
نمی دانم شب چه از من ربود ؟
تو را ؟
شاید مرا را از خودم ربود
و تو می روی من می خندم
شاید روزی با تمام آرزوهایم
بمیرم
و تو بر سر مزارم گل بیاوری
گریه کنی
سلام
مرا می شناسی ؟


همان که به امید جواب سلامت چندین بار در خم کوچه منتظرت ماند
می شناسی ؟
همان که شب ها به امید صبحو شاید به امید تو اشک ریخت

همان که خواب خوشش هیچ شبی بی اشک معنا نداشت

مرا می شناسی؟

همان که با امید حضور تو وجودش کمرنگ شد
و با یاد تو مُرد

و شاید در آرزوی تو مُرد
آری... می دانم که نمی شناسی


Why does it hurt right above my heel?
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:38 ق.ظ
Spot on with this write-up, I actually feel this amazing site needs a great deal more attention. I'll probably be returning to
see more, thanks for the information!
How can I increase my height after 18?
جمعه 13 مرداد 1396 08:09 ب.ظ
I enjoy looking through an article that can make people think.

Also, many thanks for permitting me to comment!
http://sheilagrizzaffi.soup.io
جمعه 16 تیر 1396 09:47 ب.ظ
Hi, Neat post. There is a problem with your site in web explorer, might test this?
IE nonetheless is the marketplace leader and a large portion of people will leave out your excellent writing due to this problem.
BHW
جمعه 8 اردیبهشت 1396 11:55 ق.ظ
Hi there, I log on to your blogs on a regular basis.
Your story-telling style is awesome, keep it up!
zarnaz
سه شنبه 10 دی 1392 11:31 ب.ظ
سلام شما شاعر خوب و با احساسی هستید ولی اندکی در بعضی جاها لازمه به جای منظور شاعر از تشبیه ،استعاره و... که خودتون بهتر می دونید استفاده کنه تا خواننده با فکر منظورش رو درک کنه
زندگی شستن یک بشقاب است "سهراب"
همیشه شاد باشید
ابوالفضل
جمعه 5 اسفند 1390 08:06 ب.ظ
سلام غریبه . میخوام یه کم باهات درد دل کنم شاید به خاطر این میخوام درد دل کنم که منو نمیشناسی : امروز دلم خیلی بد گرفته بلاخره یه وقتایی سنگینی نبودن پدر و مادر حس میشه من تنها زندگی میکنم مادرم میگفت : دوست دارم زن بگیری اما اگه دست رو زنت بلند کنی یا بد رفتاری کنی باهاش چه زنده باشم چه مرده نفرینت میکنم. میگفتم مامان این حرفو نزن چرا از مرگ میگی بابام میگفت دوست دارم به یه جایی برسی که افتخار کنم تو پسر منی نمیدونم تا ان موقع زنده ام یا نه . میگفتم بورو بابا دوباره از مرگ حرف زدی . بابام چند روز بعدش حالش بد شد بردیمش بیمارستانی که 30 سال توش کار کرد همونجا یه کد زدن کد 54 مادرم وقتی بهش گفتن متاسفم خانم ما نتونستیم کاری کنیم مادرمم افتاد چند دقیقه دیگه یه کد برای مادرم زدن حالا من موندم با تمام خاطرات مادر پدرم . بابای من کجایی که ببینی من فوق لیسانس مهندسی مکانیک گرفتم خونمو خریدم کارمو دارم ماشینمم گرفتم پدر من مگه نمی خواستی به همه بگی من پسرتم پس کجایی مادر من کجایی مگه تو نگفتی دوست دارم برات زن بگیرم مگه ارزوت این نبود پس الان 3 ساله کجا رفتید. الان که دارم اینا رو مینویسم باور کن اشک میریزم تنهایی خسته شدم چرا تنهام گذاشتید. خیلی حرف دارم اگه ایراد نداره ادامه زندگیمو بعد بگم الان اشک اجازه نمیده
سودابه
چهارشنبه 26 مرداد 1390 12:23 ق.ظ
بسیار زیبا بود
وحید
شنبه 8 خرداد 1389 03:31 ب.ظ

همه شعر هات بوی جدایی میدن
en30
چهارشنبه 5 خرداد 1389 08:53 ب.ظ
Dooooooooooooset daram doost jooooon
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر